|
همین جا بود درست همین جا ... موسی بن خزرج روی آن بلندی جلوی جمعیت ایستاده بود. می شناسی اش؟ از بزرگان قم بود. مانده بودیم چه کار کنیم. نمی شد که ما پیکر مطهر بانو را بگذاریم داخل قبر. همهمه ای بین مردم بلند شده بود. چند نفر با صدای بلند داشتند مردم را ساکت می کردند. فایده نداشت خودشان هم می دانستند. نمی دانم آن لحظات چقدر برای ابن خزرج سخت گذشت چهره اش خیلی درهم بود. دیدم دارد زیر لب دعا می خواند. رفتم جلو و کنارش ایستادم. اصلا متوجه من نشد. اضطراب همه وجودمان را در برگرفته بود. خورشید داشت کم کم غروب می کرد.

یک دفعه دیدیم از سمت مشرق دو نفر سوار دارند می آیند. نزدیک شدند. صورت هایشان پوشیده بود. یکی شان به نظر ۵۰ ساله و آن یکی تقریبا ۱۰ ساله بود. آمدند جلو. کنار پیکر ایستادند. ذکرهایی می گفتند. آن مرد رفت داخل قبر و آن پسر کمک کرد و پیکر را داخل قبر گذاشتند. مبهوت مانده بودیم که اینها چه کسانی هستند. کار تدفینشان که تمام شد بدون اینکه حتی کلمه ای بگویند از همان طرفی که آمده بودند برگشتند. آن روز که نمی شد فردایش از ابن خزرج پرسیدم شناختیشان؟ !گفت: به گمانم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) و حضرت محمد الجواد (ع) بودند
|